السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
109
تفسير الميزان ( فارسي )
رانده كه : تحسنوا بالوالدين احسانا » و احسان در فعل ، مقابل بدى و آزار است . معلوم مىشود مساله احسان به پدر و مادر بعد از مساله توحيد خدا واجبترين واجبات است هم چنان كه مساله عقوق بعد از شرك ورزيدن به خدا از بزرگترين گناهان كبيره است ، و به همين جهت اين مساله را بعد از مساله توحيد و قبل از ساير احكام اسم برده و اين نكته را نه تنها در اين آيات متذكر شده ، بلكه در موارد متعددى از كلام خود همين ترتيب را به كار بسته . در سوره انعام پيرامون تفسير آيه 151 كه شبيه به آيه مورد بحث است گذشت كه گفتيم رابطه عاطفى ميان پدر و مادر از يك طرف و ميان فرزندان از طرف ديگر از بزرگترين روابط اجتماعى است كه قوام و استوارى جامعه انسانى بدانها است ، و همين وسيله اى است طبيعى كه زن و شوهر را به حال اجتماع نگهداشته و نمىگذارد از هم جدا شوند ، بنا بر اين از نظر سنت اجتماعى و به حكم فطرت ، لازم است آدمى پدر و مادر خود را احترام كند و به ايشان احسان نمايد زيرا كه اگر اين حكم در اجتماع جريان نيابد و فرزندان با پدر و مادر خود معامله يك بيگانه را بكنند قطعا آن عاطفه از بين رفته و شيرازه اجتماع به كلى از هم گسيخته مىگردد . * ( « إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً » ) * . كلمه « اما » مركب است از « ان » شرطيه و « ماى » زائده ، و اگر اين ما ، زائده نبود جائز نبود كه نون تاكيد ثقيله در آخر فعل شرط كه « يبلغ » باشد ، در آيد ، اثر ماء زائده اين است كه چنين كارى را تجويز مىكند . كلمه « كبر » به معناى بزرگسالى است ، و كلمه « اف » مانند كلمه « آخ » در فارسى ، انزجار را مىرساند ، و كلمه « نهر » به معناى رنجاندن است كه يا با داد زدن به روى كسى انجام مىگيرد و يا با درشت حرف زدن ، اگر حكم را اختصاص به دوران پيرى پدر و مادر داده از اين جهت بوده كه پدر و مادر ، در آن دوران سختترين حالات را دارند ، و بيشتر احساس احتياج به كمك فرزند مىنمايند ، زيرا از بسيارى از واجبات زندگى خود ناتوانند ، و همين معنا يكى از آمال پدر و مادر است كه همواره از فرزندان خود آرزو مىكنند ، آرى روزگارى كه پرستارى از فرزند را مىكردند و روزگار ديگرى كه مشقات آنان را تحمل مىنمودند ، و باز در روزگارى كه زحمت تربيت آنها را به دوش مىكشيدند ، در همه اين ادوار كه فرزند از تامين واجبات خود عاجز بود آنها اين آرزو را در سر مىپروراندند كه در روزگار پيرى از دستگيرى فرزند برخوردار شوند .